گمشده
ساعت ۱:٥٤ ‎ق.ظ روز شنبه ۸ خرداد ،۱۳۸٩  

 

این چند روز  به دلیل بستری شدن داییم در بیمارستان خیلی روزای پر استرسی بودن   .  خدا رو شکر ایشون بهترن ولی همیشه تو شرایط بد آدم به نتایج خوبی میرسه جدا از اینکه همش نگران حال داییم بودم متوجه خیلی چیزا شدم : اینکه  ما آدما در عین اینکه همه چیز هستیم هیچی نیستیم  اما نمی دونم چرا این دنیا رو انقدر جدی می گیریم و توش گم می شیم .بیمارای زیادی بودن که در کما بودن خیلی ها عزیزانشون رو از دست داده بودن و خلاصه تمام چیزای بد یکجا

خیلی جالبه که این مسایل مصادف شده بود با دیدن قسمت آخر سریال لاست که به طور عجیبی با همه چی جور در می آمد نمی خوام راجع به این سریال بی نظیر حرفی بزنم چون ممکنه هنوز ندیده باشید و پیش داوری بشه ولی کاش همه بدونیم که این دنیا فقط یه پل فقط یه پل

نه بیشتر

اون وقت خیلی خیلی راحت تر زندگی می کنیم

کافیه چشمامون رو باز کنیم و با قلبمون احساس کنیم

هر ضربه ای که می زنه ما رو از این دنیا دورتر می کنه و به اون دنیا

نزدیکتر

بوم بوم ... بوم بوم ...بوم بوم

 


کلمات کلیدی:
پروفسور بوبوس
ساعت ٦:٢٠ ‎ب.ظ روز شنبه ۱ خرداد ،۱۳۸٩  

سلام

دیشب با برخی از دوستان به دیدن نمایش پروفسور بوبوس به کارگردانی آتیلا پسیانی و

بازی بسیار عالیه رضا کیانیان و جمعی دیگر از هنرمندان رفتیم .

جای همه خالی این نمایش همه روزه از ساعت 8 تا 10 شب در سالن اصلی تاتر شهر در

حال اجراست . توصیه می کنم حتما ببینید

http://www1.upic.ir/images/3ld8kvz7ae3w8zcghy.jpg


کلمات کلیدی:
سر بجنبان که بلی
ساعت ٥:۳۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۸ اردیبهشت ،۱۳۸٩  

سلام عاشقان از همراهی تون ممنونم .این شعر رو که خیلی دوست دارم با عشق تقدیمتون می کنم .....

 

 

من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو

 

 

 

 

پیش من جز سخن شمع و شکر هیچ مگو

 

سخن رنج مگو جز سخن گنج مگو

 

ور از این بی‌خبری رنج مبر هیچ مگو

 

دوش دیوانه شدم عشق مرا دید و بگفت

 

آمدم نعره مزن جامه مدر هیچ مگو

 

گفتم ای عشق من از چیز دگر می‌ترسم

 

گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو

 

من به گوش تو سخن‌های نهان خواهم گفت

 

سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو

 

گفتم این روی فرشته‌ست عجب یا بشر است

 

گفت این غیر فرشته‌ست و بشر هیچ مگو

 

گفتم این چیست بگو زیر و زبر خواهم شد

 

گفت می‌باش چنین زیر و زبر هیچ مگو

 

ای نشسته تو در این خانه پرنقش و خیال

 

خیز از این خانه برو رخت ببر هیچ مگو


کلمات کلیدی:
 
ساعت ٩:٠٤ ‎ب.ظ روز شنبه ٤ اردیبهشت ،۱۳۸٩  

سلام

دوستان خوبم خیلی خیلی ممنون که با کامنت های محبت آمیزتون بهم انرژی دادید می دونید اشتباه من اینه که وقتی خوشحالم چیزی نمی نویسم وهر وقت ناراحتم می نویسم که خالی شم .از این به بعد باید سعی کنم بیشتر از خوبی ها و زیبایی ها بنویسم . به خاطر همینه که غزال ک. گفته شاید یه جا رو اشتباه رفتم . باید بگم در این دنیا هممون گاهی اوفات راه رو اشتباه می ریم و به کمک خدا و  دوستان خوب دوباره راه درست رو پیش می گیریم . من فکر میکنم خدا خیلی خیلی دوسم دارم که پدر و مادر خوب، برادر خوب ، همسر خوب و دوستان خوب رو در این راه همراهم کرده . منم امیدوارم قدر محبت هاش رو بدونم . به امید روزهای عالی

 چنان مستم چنان مستم من امروز       که از چنبر برون جستم من امروز

 چنان چیزی که در خاطر نیاید               چنانستم  چنانستم    من  امروز

گرفتم گوش عقل و گفتم ای عقل          برون رو  کز تو  وارستم   من امروز

 به دستم داد آن یوسف ترنجی             که هر دو دست خود خستم من امروز

 


کلمات کلیدی:
امید
ساعت ۱:٢۸ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٢ فروردین ،۱۳۸٩  

سلام

من واقعا به خاطر پست قبلی که نوشتم از همه معذرت می خوام خیلی خیلی ناامید بودم .شاید به خاطر اینه که یه مدت احساس تنهایی می کردم و خودم رو تنها میدیدم .ولی از دوستانی که برام پیام های امید بخشی رو گذاشتن ممنونم .

به این نتیجه رسیدم که بدم نیست یه وقتایی آدم خودش رو لوس کنه ها چشمک

 تو این دنیا برای هدفی اومدیم و این بیشتر ناراحتم می کنه که به خاطر مسایل خیلی کوچیک باید انقدر فکر کنم و غصه بخورم . شاید بگید خیلی آرمان گرام ولی این واقعیتیه که من همیشه دنبالش بودم .الان ٣١ سالم شده و احساس می کنم خیلی از مسایل من رو از مسیر اصلیم دور می کنه و وقتی از بعضی دوستای خوبم که همیشه حرفم رو می فهمیدن دورم حالم بد تر می شه .

زندگی بسیار بسیار کوتاهتر از اونه که فکرش رو بکنیم

کاش مردم قدر همدیگه رو بهتر می دونستند

چو بر گورم بخواهی بوسه دادن

رخم را بوسه ده که اکنون همانیم

 


کلمات کلیدی:
ما ز یاران چشم یاری داشتیم
ساعت ٥:٤٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٥ فروردین ،۱۳۸٩  

سال نو مبارک

امسال هم با تمام رمزو رموز خودش آغاز شد و من یک سال کهنه تر شدم .

هر سال که می گذره چیزهای جدیدی یاد می گیرم ولی افسوس که هر بار چیزی یاد می گیرم باید بهایی را به خاطرش بپردازم .

من انسانی هستم که همیشه محبتم بی دریغ بوده و هرگز در برابر عشقی که به مردم می دم دنبال چیزی نبودم ولی افسوس متوجه شدم که برخی از اطرافیانم من را فقط برای کولی دادن می خوان و این من رو ناامید کرده . یک انسان در برابر انرژی که می ده حتما باید انرژی کسب کنه واگر نه منبع گرما به زودی درونش سرد و سرد تر می شه .

مثل جایی که من قرار گرفتم .

این روزا همش احساس سرما می کنم نمی دونستم این سرما از چیه ولی فهمیدم واسه اینه که انرژیم داره تموم میشه . به خاطرش ناراحتم چون من با شادمانی خودم به خیلی ها عشق می دادم ولی الان دیگه می ترسم که حتی بخوام به کسی بخندم .

احساس تنهایی می کنم و هیچ دوستی ندارم ...

کسانی که مسبب این اتفاق هستند به من حقیقتا مدیونند ...

ما ز یاران چشم یاری داشتیم

نی غلط بود آنچه می پنداشتیم


کلمات کلیدی:
چهارشنبه سوری
ساعت ۳:۱۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٥ اسفند ،۱۳۸۸  

باز هم چهارشنبه سوری رسید پر از هیجان و دلهره ....

هیجان به خاطر نوید سال نو و دلهره به خاطر جهالت برخی جاهلان که با ایجاد رعب و وحشت کاری می کنند که این سنت بسیار زیبای ایرانیان به قول خیلی از آقایان خرافات محسوب شود ...

کاش می شد مثل قدیما کنار آتش کوچکی که در محله روشن کردیم آمدن بهار را جشن بگیریم کاش می شد به جای این صداهای وحشتناکی که میاد صدای قاشق زنی پسرکانی را  بشنویم که ساداب و سرزنده تقاضای آجیل چهارشنبه سوری می کنند .

و هزاران کاش دیگر که با گفتنش داغ دلم تازه می شه .

بیایید بهار را ایرانی و زیبا جشن بگیریم

 

 


کلمات کلیدی:
سلام
ساعت ٤:٥٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳ اسفند ،۱۳۸۸  

سلام سلام

دوستان گلم انقدر شما خوبان بهم لطف دارید که من واقعا شرمنده شدم . مطلب خاصی نداشتم که بنویسم چون مدتیه که حس و حال نوشتن ندارم ولی اومدم که بگم خیلی دوستتون دارم .

( محبوبه گلم اینم چند خط که گفتی راضی شدی ؟ دوست دارم )

 

دوستان وقت گل آن به که به عشرت کوشیم

سخن اهل دلست این و به جان بینوشیم

خوش هواییست فرح بخش خدایا بفرست

نازنینی که به رویش می گلگون نوشیم


کلمات کلیدی:
قربانی
ساعت ۱٢:۳٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٩ آبان ،۱۳۸۸  

من خیلی وقته تلویزیون نگاه نمی کنم دیروز سر نهار یه لحظه گفتم ببینم چه خبره روشن

کردم .قسمتی از یه سریال بود فقط یک جملش رو شنیدم و اون من رو دگرگون کرد دیدم با

این ماه که ذیحجه است مناسبت داره .

جمله این بود : قربانی حج خود حاجیه

تمام ظهر رو گریه کردم

کاش واقعا بتونیم از خودمون بگذریم .


کلمات کلیدی:
طلوع ماه
ساعت ٥:٠۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٢ مهر ،۱۳۸۸  

بیگاه شد بیگاه شد ،خورشید اندر چاه شد   

خیزید ای خوش طالعان !وقت طلوع ماه شد

شب روحها واصل شود مقصودها حاصل شود  

چون روز روشندل شود هر کو زشب آگاه شد

در چاه شب غافل مشو در دلو گردون دستزن   

یوسف گرفت آن دلو را از چاه سوی جاه شد

 


کلمات کلیدی: