سال نو مبارک
امسال هم با تمام رمزو رموز خودش آغاز شد و من یک سال کهنه تر شدم .
هر سال که می گذره چیزهای جدیدی یاد می گیرم ولی افسوس که هر بار چیزی یاد می گیرم باید بهایی را به خاطرش بپردازم .
من انسانی هستم که همیشه محبتم بی دریغ بوده و هرگز در برابر عشقی که به مردم می دم دنبال چیزی نبودم ولی افسوس متوجه شدم که برخی از اطرافیانم من را فقط برای کولی دادن می خوان و این من رو ناامید کرده . یک انسان در برابر انرژی که می ده حتما باید انرژی کسب کنه واگر نه منبع گرما به زودی درونش سرد و سرد تر می شه .
مثل جایی که من قرار گرفتم .
این روزا همش احساس سرما می کنم نمی دونستم این سرما از چیه ولی فهمیدم واسه اینه که انرژیم داره تموم میشه . به خاطرش ناراحتم چون من با شادمانی خودم به خیلی ها عشق می دادم ولی الان دیگه می ترسم که حتی بخوام به کسی بخندم .
احساس تنهایی می کنم و هیچ دوستی ندارم ...
کسانی که مسبب این اتفاق هستند به من حقیقتا مدیونند ...
ما ز یاران چشم یاری داشتیم
نی غلط بود آنچه می پنداشتیم
